



خوش آمدید
سه 3 شب هر سه 3 شب سه شمبه س. نیست هیفده هیجده نوزده بیست ... * ماشین مشتی ممدلی نه بوق داره نه صندلی ، صندلی هاش فنر داره، نشستنش خطر داره * پسرا شیرن مثل شمشیرن ... (ویژه محرم) السلام علیک یا اباعبدالله * قیامت بی حسین غوغا ندارد * شفاعت بی علی معنا ندارد * حسینی باش در روز محشر * تا نگویند چرا پرونده ات امضا ندارد تا توانی رفع غم از چهره ی غمناک کن در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن توهرگز نازنین صداق نبودی به فکر این دل عاشق نبودی دل پاکی که حکم کیمیا داشت به تو دادم ولی لایق نبودی تو یادت هست ما بی کینه بودیم نگهبان غمی دیرینه بودیم چو مرغ آه با هم گرم پرواز کلام روشن آیینه بودیم دل غمدیده درمانی ندارد سرشویده سامانی ندارد گمان کردم که در پایان راهم ولی این راه پایانی ندارد بال های شاپرک ها رو کی شکست چه کسی چشم ستاره ها رو بست تو روزای پستی و نا مردومی چه کسی رفت یه گوشه آروم نشست چه کسی تو شب های دلواپسی بی خیال توی دلش قند می شکست وقتی هم تا سفره رو آماده دید حق به جانب بالای کرسی نشست شبهای دیجور و سرشار از خطر چه کسی روی موهاش حنا می بست روزا مثل شیر توی جبهه ها بود نیمه شب عارف و زاهد مست مست وقتی معبر بسته بود چه آدمی دواطلب تو میدون مین می نشست شب حمله کی می رفت یه خلوتی عارفونه با خداش پیمون می بست تا به کی باید که این چشمها روبست دلمون به این خوشه خدایی هست ماه از دامن شب می نگرد خانه ی خاک شب پره می رقصد با صدای خوش رود رهزن خواب ربوده است همه روح و جان همه ی خسته دلان *** او که یک پچ پچ و یک نجوایش موج آرامش را از دل سرد سیه اندیشان می شکند بی صدا می آید روح وجانش خسته کوله بارش بسته از همه جا رسته نیست یاری بر او یا همه رخت سفر بر بستند یا تمامی خسته اند **** رازها می گوید با که ؟! چه رفیقی بهتر وچه یاری خوش تر با چه می شد گفت ؟ درد خاری که می آزاراند مردم چشم پر از بارانش!! با چه کس می شد گفت؟ سوزش درد پر از سوز گلوش **** بی صدا می آید می رود زاویه ای دنج ....... آرام ....... تهی از اغیار تا بگوید فارغ رازهای فروهشته به دل ***** نخل هم از غم این ناله ی ژرف زار زار می گرید مرد کاشته تخم غم و رنج و اسف تا که شاید روزی بذرهای غم و دردش بشود دار تنومند و ستبر گل دهد میوه دهد گل غم های علی را همه کس دیده ولمس کنند دار غم شاهد تاریخ شود نمی رسد نوایی که دل شود مدهوش نگاه کن به خورشید چگونه روی گرفت صدای یخ زده ی جغد می رسد بر گوش سخاوت مهتاب را نگه کدر شده است نوای مرغ سحر خوان چرا شده خاموش دلم ز انزوای محبت بهانه می گیرد ببین که چگونه مهر را می برند بفروش سرای سبز دلان را خزان هجوم آورد به یمن و حرمت سبزش بهوش باش بهوش حیف ماهی که در آن خواب رود تن و جان را بسپارید به نسیم حیف این پیکر رنجور و نزار که گرش را به هوا نسپارد موسم خانه تکانی شده است حیف این روح پریش که تکانش ندهیم 
امروز ناخوداگاه یاد جملات جالب کودکی هام افتادم . ![]()
کشتم شپش شپش کش شش پا را .
چایی داغه ، دایی چاقه !
سه شیشه شیر ، سه سیر سرشیر.![]()
امشب شب سه شمبه س ، فردا شبم سه شمبه س ، این سه 3 شب اون
سپر جلو ماشین عقبی خورد به سپر عقب ماشین جلویی.![]()
شش سیخ جیگر سیخی شش زار
سربازی سر بازی سرسره بازی سر سرباز سرسره بازی را شکست.
آن مان نماران، دو دو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی![]()
دختره اینجا نشسته گریه میکنه زاری میکنه از برای من یکی روبزن!!
ده، بیست، سه پونزده، هزار و شصت و شونزده هر کی میگه شونزده
* دم دم دم آقای مقدم یک چایی خوردم پولش رو ندادم ![]()
یادش بخیر ...![]()


گام هايم در گل
و دلم سخت معذب گشته
و هواي گريه به تن لبخندم چسبيده
در وراي تن پژمرده ي خويش
دشنه دستاني را
نه دگر نايي نيست
تك و تنها ماندم
و تهي خاليه خالي ز همه حوصله ها
نيست دستي آيا؟
دست نيرو مندي
ما وراي تن آزرده ي من
اين يگانه تحفه
و هنوز هم حرارت دارد
بكشاند به برون
كه هنوز جان دارد
| LeiLa-DiYaKo |